ناصر خسرو

15

زاد المسافر ( فارسى )

[ و به جاى خويش اندر اين معنى سخن بگوييم . اكنون گوييم ] كه قول اثر « 1 » است از نطق و نطق مر نفس ناطقه را جوهرى است [ و كتابت مر او را عرضى است ] استخراجى « 2 » ، و بدين سبب است كه هر دو خردمندى كه قصد كنند ، بتوانند كه نبشته‌اى سازند [ كه جز ايشان كسى ] مر آن را ( نتواند خواند و نتوانند « 3 » كه زبانى سازند كه جز ايشان كسى مر آن را ) نداند و نيز كودك خرد كه قوّت ناطقهء او مايه گرفتن گيرد ، آهنگ سخن گفتن كند و مر « 4 » چيزى را [ كه نام آن نداند ] نامى نهد « 5 » و قصد نطق كند . و كسى كه نبشته نداند يا نديده باشد ، قصد نبشتن نكند ، از بهر آنكه [ نطق مر او را ] عطاى الهى است جوهرى و كتابت مر او را تكلّفى است اكتسابى ، و هر كه اندر علوم رياضى به ترتيب و [ تدريج بر آيد ، ] مر او را ظاهر شود كه اندر هر علمى از آن مر او را چشمى ديگر گشايد و گوشى ديگر بازشود و زبانى [ ديگر ] پديد آيد كه پيش از آن مر او را آن چشم و آن گوش و آن زبان نبوده باشد « 6 » ، و چو مردم مر دانا را طاعت ندارد و به آموختن رنج نبرد ، آن چشم مر او را باز نشود كه مر اشكال هندسى را به دو بيند و آن گوش مر او را نگشايد كه مر برهان‌هاى « 7 » عقلى را به دو بشنود و اين چشم و گوش آفرينشى كه دارد ، مر او را اندر ديدن و شنودن آن اشكال و اقوال يارى ندهد . خداى تعالى اندر اين معنى همىگويد مر آن كس را كه مر گذارندگان « 8 » كتاب او را طاعت نداشتند و سپس هواى خويش رفتند ( ، بدين آيت ) ، قوله : وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ « 9 » . اين است سخن ما اندر كتابت ، سپس سخن اندر قول ، و پس از اين سخن

--> ( 1 ) . BC : اثرى . ( 2 ) . B : - استخراجى . ( 3 ) . B : بتوانند ؛ C : نتواند . / تصحيح قياسى / ( 4 ) . BC : هر . ( 5 ) . BC : بنهد . ( 6 ) . BC : نبود ( نبوده باشد ) . ( 7 ) . A : بوته‌هاى . ( 8 ) . A : گزيدگان . ( 9 ) . الأحقاف ( 46 ) : 26 .